محمد يار بن عرب قطغان

11

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

فتاد و نهال چهرهء او كه در چمن دولت و بستان ( 6 ب ) شوكت از آن راست‌تر نخلى نرسته بود ، قبل از آنكه به شجار معانى بارور گردد ، از تف صاعقهء مصايب در احتراق افتاد و نداى ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ « 1 » راضِيَةً مَرْضِيَّةً را لبّيك اجابت فرموده ، قدم به جانب عقبى نهاد . آن غنچهء باغ آفرينش * و آن چشم چراغ اهل بينش آن نرگس بوستان نديده * رفته ز جهان جهان نديده افسوس كه آن گل چمن رفت * و آن لاله بريخت و آن سمن رفت از آن سلطان‌زاده عالى مقدار و شاهزادهء كامكار دو فرزند نامدار يادگار ماند : اول : محمد خان شيبانى ، دوم : محمود سلطان . گفتار در ذكر حالات محمد خان شيبانى و برادرش محمود سلطان و اين دو شاهزادهء عالى گهر در غايت صغر سن بودند . بنابرآن ، خان بزرگ ابو الخير خان از آنجا كه كمال مرحمت و وفور « 2 » محبت او بود ، اين دو شاهزاده را به اهتمام تمام به ايغور باى شيخ كه سابقا اتكهء شاه بداغ سلطان بود سپرد كه [ به ] محافظت و مراقبت ايشان قيام نمايد و او نيز به اميدوارى كمر خدمتكارى شاهزادگان به ميان جان بسته ، تقصير را بر خود حرام مىدانست . ( مصرع : ) درّ يتيم را همه كس مشترى است « 3 » خان بزرگ ابو الخير خان پيوسته ايشان را به اعزاز و اكرام تمام و احترام مالا كلام طلب مىفرمود و تفحص احوال ايشان را از سر اهتمام مىنمود . 15 ( فرد : ) كسى را كه فرزند قابل بود * عجب باشد از وى كه غافل بود 16 و از جماعهء قوشچى نيز درويش حسين ولد دولت خواجه « 4 » كه كوكلتاش خان بزرگ بود ، به اميدوارى تمام از سر اهتمام به خدمتكارى شاهزادگان عالى مقام قيام مىنمودند . پيوسته چون گلبن بهارى كه گل غنچه را ليلا و نهارا پرورش داده ، شاهزادگان را از سر دوش بر زمين

--> ( 1 ) . ا . س : كربّ ربّك ( 2 ) . س : « وفور » ندارد . ( 3 ) . س : بود ( 4 ) . نك : شيبانىنامه ، ص 9 : « دولت خواجه بيك قوچين » .